اخیرا در یک گروه تلگرامی تخصصی، نظرسنجی را بر اساس تصویر یک متن منتشر کردیم و از مخاطبان خواستیم نظرشان را درباره نحوهی تولید آن متن اعلام کنند.

نتیجه نظرسنجی از مجموع 573 رای، قابل تامل بود:
- 302 رای(%53): کاملا توسط هوش مصنوعی نوشته شده است.
- 217 رای(%38): با هوش مصنوعی و به کمک انسان نوشته شده است.
- 54 رای(%9): فقط توسط انسان نوشته شده است.
همانطور که ملاحظه کردید، نزدیک به %90 از افراد، متن را اشتباها به هوش مصنوعی نسبت دادند و تنها %9 پاسخ درست را انتخاب کردند. بله، متن موضوع نظرسنجی ما، کاملا توسط انسان نوشته شده بود.

نکتهای که مخاطبان نظرسنجی نمیدانستند این بود که متن فوق، مقالهای نوشته شده توسط یک نویسندهی انسان در سال 1393 شمسی (2014 میلادی) بود؛ یعنی چیزی حدود یک دهه قبل از انفجار مدلهای زبانی مولد امروزی. آزمایشی ساده اما مهم، که یک سوءتفاهم عمیق و رایج را در اکوسیستم محتوا و سئو آشکار میکند.
چرا برخی بر روی متن تولید شده با هوش مصنوعی حساس هستند؟
انتخاب اکثر افراد درست نبود زیرا ذهن آنها به اشتباه، صرفا «سبک» و «قالب» را به جای «محتوا» و «عمق» قضاوت کرد. اکثریت بر این باورند که یکسری الگوها وجود دارد که نشان دهنده ردپای هوش مصنوعی است. مانند:
- شروع متن با عبارت “در دنیای پرهیاهوی امروزی” یا “غول فناوری”
- استفاده از نکات بولتدار و شمارهدار
- و داشتن پاراگراف جمعبندی در انتها
موضوعی سخیف و غیر حرفه ای که امروزه به یک خطای بنیادی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی چطور محتوا تولید می کند؟
هوش مصنوعی این الگوها را اختراع نکرده بلکه فقط براساس آنچه که آموزش دیده، بهترین شیوه های انسانی را در تولید محتوا تقلید می کند. هوش مصنوعی بر روی میلیاردها صفحه متنی که انسانها نوشتهاند، یعنی از مقالات ویکیپدیا و گزارشهای خبری گرفته تا پستهای وبلاگ در سرتاسر دنیا، آموزش دیده است. این الگوها، تکنیکهای استاندارد و عرف ژورنالیستی هستند که دهها سال توسط ما انسان ها برای افزایش خوانایی و انتقال سریع اطلاعات به کار میرفتند.
پس چرا بسیاری بر روی این چیزها همچنان «حساس» هستند؟
خب، مسئلهی واقعی، «سبک» نیست، بلکه «کیفیت» است.
مشکل از زمانی شروع شد که با فراگیر شدن ابزارهای هوش مصنوعی مولد و قابل استفاده بودن آنها توسط عموم، شاهد سونامی از انبوه محتوا بودیم، که بخش بزرگی از انها ساختار اصولی نداشتند و از قوانین و قواعد نگارشی هم پیروی نمی کردند.
حال چه یک انسان و چه یک هوش مصنوعی، وقتی این ساختارهای اصولی یعنی مقدمه، بولتپوینت و جمعبندی های انتهایی با محتوایی پوچ، توخالی و با کلیگویی سرریز میشوند، طبیعا نتیجه ناامیدکننده بدست می آید، ناامیدی که باید برای توجیح آن، یک مقصر فدا شود. و خب چه مقصری بهتر از چیزهای در دسترس…
این «تولید انبوه محتوای سطحی» باعث شده که مردم به اشتباه، خودِ «قالب» را مقصر بدانند، نه «محتوای ضعیف» درون آن قالب را. واقعیتی محرض که به دلیل عدم وجود کاتالیزورهای ارزیابی کیفیت، نبود آموزش های محتوانویسی حرفه ای و توهم انسان همه چیزدان، پذیرش ضعف محتوا را در برابر مولفه های ساده تر چون قالب و عامل ترجیح می دهد. آن هم جامعه ای که سرانه مطالعه آن نسبت به استاندارهای جهانی کاهش داشته است.
یکی از عوارض این پدیده ها، نبود بینش کافی و عدم وجود استدلال است. به عنوان مثال فقط کافی است به این فکر کنیم، اینکه گوگل بخواهد متنی را صرفا بر اساس داشتن جمعبندی یا مقدمه جریمه کند، مثل این است که یک کتاب را به خاطر «داشتن فهرست» یا «شمارهگذاری صفحات» بیارزش بداند! بینشی ضعیف که از دیدگاه های سطحی نشات می گیرد.
در اصل معیار واقعی، لایه های مختلفی است که درون یک کانسپت قرار دارند.
درک گوگل از محتوای صفحات
گوگل و بطور کل موتورهای جستجو به دنبال یک لایه بسیار عمیقتر از قالب هستند، یعنی ارزشمندی برای مخاطب انسانی. اینجا ارزش یک محتوا به پارامترهای بی نهایت زیادی بستگی دارد که تنها چند مورد آن عبارت است از:
- غنی بودن و عمق: آیا اطلاعات جدیدی ارائه میدهد؟
- بینش منحصر به فرد: آیا تحلیلی فراتر از تکرار مکررات دارد؟
- پاسخ دقیق به نیاز: آیا مشکل کاربر را حل میکند؟
اینها دقیقا مفاهیمی هستند که گوگل در چارچوبEEAT بارها به آنها اشاره کرده است و در دنیای واقعی جریان دارند.
متن نظرسنجی شده ما، با اینکه قالبی داشت که امروزه توسط برخی به اشتباه «کلیشهای» تلقی میشود، اما محتوایی عالی، پر از آمار دقیق و استعارههای قوی است و بینشی داشته که باعث شده کاربران همین مقاله در بخش نظرات، نویسنده را با نام خودش خطاب و از او تشکر کنند.
مقاله ای به نام بیتکوین چیست و چگونه کار می کند؟ به تاریخ 3 خرداد 1393 که نیما دادگستر در یکی ا سایت های خبری منتشر کرده است. این همان دستاوردی است که امروزه به نویسندگان انسانی توصیه می کنیم تا مخاطبینی داشته باشند که محتوای منحصربفرد و ارزشی که خلق می کنند را با نام آنها بشناسند.
نویسنده انسان یا هوش مصنوعی؟
به جای وسواس بیهوده بر روی «خرافات» و تلاش برای «شکار ردپای هوش مصنوعی» در سبک نوشته، باید به عنوان یک نویسنده ماهر، ویراستار باتجربه و کارشناس، به اصل ماجرا برگردیم و این سوالات را بپرسیم، که آیا این متن مفید است؟ آیا اصالت فکری دارد؟ آیا به خواننده توجه دارد و به دانش او اضافه میکند؟
سوالی که جواب ان را همیشه ما نمی دانیم و باید از مخاطبین واقعی و سایر افرادی جویا شویم که دیدگاهی بی طرفانه دارند، زیرا تصمیم گیری برای رتبه بندی در نتایج جستجو و نمایش در فیچرهای سرپ، بر اساس تجربه من، شما، خانواده ما و آدم هایی که بیرون این دیوارها زندگی می کنند مورد سنجش قرار می گیرد.
اشتباه ریشه ای دیگر این است که نویسنده «انسان» و نویسنده «AI» را روی دو کفهی ترازو و متضاد هم قرار می دهیم، مقیاسبندی که از اساس اشتباه است.
ما باید محتوا را نه بر اساس «ابزار» تولیدکننده، بلکه بر اساس «ارزش» نهاییاش برای مخاطب قضاوت نه، ارزیابی کنیم.
ما در اکوسیستم محتوا، به اشتباه نویسندهی «انسان» را در یک کفه و نویسندهی «AI» را در کفهی دیگر قرار دادهایم و دائماً در حال وزنکشی این دو در برابر هم هستیم.
این نوع ارزشگذاری، نه تنها یک خطای ضعیف، بلکه یک «سرکوب» دوطرفه است:
وقتی میگوییم «این متن را انسان نوشته، پس خوب است» یا «این متن را AI نوشته، پس بد است»، در واقع شان «نویسندهی انسان» را از یک «خالق» و «متفکر» که با پیشینهی تاریخی غنی خود ارزش خلق میکند را به سطح یک عامل غیر، یعنیAI تقلیل دادهایم.
- ارزش یک نویسندهی انسانی، هوش مصنوعی نبودنِ او نیست. ارزش او در تجربهی زیسته، بینش منحصر به فرد، همدلی و توانایی سنتز کردن مفاهیم است که باعث ایجاد حس همدلی، یعنی شیمی بین انسان ها می شود. با قرار دادن نویسنده انسان در ترازوی مقابله با AI، ما به جای تمرکز بر این قدرتهای فراانسانی، وی را وادار به رقابت بر سر سرعت تولید کلمه میکنیم؛ رقابتی بی فایده، که به عنوان انسان، پیش تر در آن بازنده ایم.
- در عین حال، با قرار دادن AI در کفهی «رقیب» هم پتانسیل آن را به عنوان یک «ابزار» قدرتمند سرکوب میکنیم. این را باید بدانیم که در فلسفه خلق متن، هوش مصنوعی یک «نویسنده» نیست؛ بلکه یک مقلد تولید کننده است که ما انسان ها برای پذیرش آن در کلونی خودمان، نام دستیار نویسنده را بر آن نهاده ایم.
هوش مصنوعی یک اهرم است و ما به جای اینکه بپرسیم چطور از این اهرم برای خلق ارزش بیشتر استفاده کنیم؛ درگیر این هستیم که چطور آن را شکار کنیم.
مغالطه رایج در اکوسیستم سئو
این زاویه نگاه هم اشتباه است:”اهمیت ندارد که محتوا توسط “چه کسی” یا “چه چیزی” نوشته شده، مهم این است که آن محتوا “چگونه” و با “چه کیفیتی” به نیاز مخاطب پاسخ میدهد”.
نکته اینجاست که این دو، یعنی (نویسنده و محتوا) درواقع در یک «کانسپت» به نام تجربهی مخاطب قرار میگیرند.
یک نویسندهی انسانی میتواند محتوای پوچ، توخالی و بیارزش بنویسد و یک هوش مصنوعی هم میتواند محتوای ضعیف و کلیشهای تولید کند. و برعکس یک هوش مصنوعی میتواند به یک انسان کمک کند تا گزارشی غنی از داده و بسیار ساختارمند بنویسد و یک نویسندهی انسانی میتواند بینشی را ارائه دهد که هیچ هوش مصنوعی قادر به خلق آن نباشد.
ما باید این ترازوی اشتباه را از روی پیشخوان مان برداریم و این ارزیابی های غلط را نیز ریشه کن کنیم. وظیفهی ما به عنوان متخصص، مقابله با هوش مصنوعی نیست، بلکه مدیریت آن است.
در تمام طول تاریخ، نقش انسان هرگز تضعیف نشده، بلکه تکامل یافته و از این چرخه طبیعی بوده که سایر چیزهای پیرامون زندگی و کار او نیز متحول شده است.
ما به عنوان نویسنده انسان، تولیدکنندهی کلمه نیستیم، هوش مصنوعی هم همینطور. به جای شکار ردپای هوش مصنوعی، به دنبال ردپای ارزش و جلب رضایت مخاطب باشیم؛ چه این ارزش توسط یک انسان خلق شده باشد و چه توسط انسان با کمک یک ابزار قدرتمند مانند هوش مصنوعی.
درک گوگل از محتوا دیگر لغوی نیست، بلکه برداری است
به عنوان نکته پایانی و یک سرنخ برای مطالعه بیشتر، این را باید بدانیم که درک گوگل از محتوا دیگر لغوی نیست، بلکه برداری ست. این یعنی اگر شما در یک محتوا هم از کلمه “خرید لب تاپ” استفاده کنید و هم از “خرید نوت بوک” و هم “خرید رایانه همراه” را در بخش دیگری قرار دهید، این کار یکی از بیهوده ترین روش های منسوخ شده ای است که در برنامه تولید محتوای جایی ندارد.
گوگل با پردازش “خرید لب تاپ” بطور کامل و دقیق مفهوم و اینتنت آن را متوجه و زمینه های ضمنی را نیز از روی برآیند بردار آنها متوجه می شود، حتی اگر کلمه ای وجود نداشته باشد. مانند کوئری “استخر بادی با عمق یک متر و دارای حفاظ” که مفاهیمی چون امنیت و محصول مناسب کودک از روی آن استنباط می شود.
این یعنی برای غنی تر کردن یک متن نیازی نیست با کلمات بازی کنیم، بلکه باید ارزش واقعی را بر اساس تجربه منحصر بفرد و دانش تخصصی، برای مخاطب مان خلق نماییم.
لرد بایرون، شاعر سرشناس بریتانیایی می گوید: من انسان را کمتر دوست ندارم، من طبیعت را بیشتر دوست دارم…